تبليغاتX
حوزه.نت خانهایمیلآرشیوRss
لطفا كسی به این سوالات امام صادق جواب دهد
موضوع: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 6:20
لطفا كسی به این سوالات امام صادق جواب دهد    
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست! آن حضرت به او فرمودند:

1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!

2- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!

3- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!

4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!

5- و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!

6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!

7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فریب براى چیست؟!

8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!

9- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!

10- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!

 من و تو كه الان این مطلب را خواندیم، وقت آن است كه چند دقیقه‌ای به این چیست و چراها فكر كنیم.

خصال صدوق، ج 2، ص 450. سخنان حكمت‏آمیز، ترجمه و تحقیق ولی فاطمی
نوشته شده توسط طاهرزاده | لینک ثابت |

ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق (ع)
موضوع: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 6:18
ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق (ع)    

ویژه نامه شهادت امام صادق (علیه السلام) - محاکمهامام صادق كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است.  پس آدرسهایش همه درست است.
با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی...

كلید

بسم الله:

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.

4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

 

برگ عیشی به گور خویش فرست        كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

 

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حریص جهانگرد را

 

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.

منبع :

مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810

 

 

-------------------------------------------------------

 

امام صادق گفت به همه‌ی شما بگویم كه:...

قاصدك

امام صادق  به من1 فرمود: به همه كسانی كه به نظر تو، مطیع ما هستند و از ما حرف می‏شنوند، سلام برسان. و بگو من همه شما را به تقوای الهی و ورع دینی فرا می‏خوانم، و اینكه برای خدا كوشش كنید، راستگو باشید، ادای امانت كنید و سجده‏های طولانی داشته باشید و برای همسایگان خوبی باشید كه محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، با این تعالیم و آموزشها آمده است. امانت و ودیعه اشخاصی را كه شما را امین شناخته‏اند و چیزی را به شما سپرده‏اند، چه نیكوكار باشند یا بدكار، به ایشان سالم پس دهید؛ زیرا رسول الله صوات الله علیه دستور دادند كه حتی نخ و سوزن هم تحویل شود. و به خویشاوندان و اقوام خود صله و احسان كنید و بر جنازه آنان و در تشییع‌شان شركت نمائید و بیمارانشان را عیادت كنید و حقوق ایشان را ادا نمائید؛ چون اگر یكی از شما (چنین رفتار كند و) در دین خویش ورع داشته باشد، راست بگوید، ادای امانت كند و با مردم خوش اخلاق و خوشرفتار باشد، گفته می‏شود: این جعفری است و من خوشحال میشوم و از این وضع دلشاد می‏گردم و گفته می‏شود: اینگونه است ادب و تربیت جعفر، اما اگر جز این باشید، گرفتاری و ننگ و عار شما بر من است و گفته می‏شود: اینگونه است تعلیم و تربیت جعفر؟

به خدا سوگند، حدیث كرد مرا پدرم كه مردی در میان قبیله‏ای از شیعیان علی (علیه‌السلام) شمرده می‏شود كه وارسته‏ترین، امانت‏دارترین، راستگوترین، و درزمینه قضاوت، عادلترین آنان باشد و وقتی از افراد قبیله راجع به او سؤال شود كه او چگونه مردی است، پاسخ دهند: چه كسی همانند اوست؟ راستی كه او امین‏ترین و صادق‏ترین ماست.

 منبع :
1- زید شحام

-------------------------------------------------------

اشك ملائك

دخيل

زین ماتمی كه چشم ملایك ز خون، ترست

گویا عزای صادق آل پیمبرست

یا رب چه روی داده، كزین سوگ جانگداز

خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست

مُلك و مَلك به ناله و افغان و اشك و آه

چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست

خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان

زیرا كه قلب عالم امكان مكدرست

منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین

اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست

او گرچه كشت خسرو دین را ولی به دهر

نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست

تن در نداد بر ستم و، این كلام نغز

بر پیروان حق و عدالت مقررست:

آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد

مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست

تنها نه اشكبار چشم صفا زین عزا بود

دلهای شیعیان همه از غم مکدرست

 

-------------------------------------------------------

 

خودم به سویت می آمدم

امام

پیشنهاد حكومت به امام صادق علیه السلام

وقتی که ابو العباس سفاح و خانواده‏اش، پنهانى بر ابو سلمه خلاد كوفى وارد شدند، تصمیم ایشان مبنی بر ایجاد حکومت را مخفى داشت و خواست آن را در بین فرزندان على و فرزندان عباس به مشورت گذارد تا آنان هر كسى را كه خود مایل هستند اختیار كنند. اما بعدا با خود اندیشید كه من از آن بیم دارم كه نظر آنان با یكدیگر هماهنگ نباشد، لذا تصمیم گرفت‏خلافت را به فرزندان على (ع) از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) واگذار كند. پس به سه تن از آنان به نامهاى جعفر بن محمد بن على بن حسین و عمر بن على بن حسین و عبد الله بن حسن بن حسن نامه‏ نوشت. ابتدا پیك به سوى جعفر بن محمد رفت و او را خبر داد كه نامه‏اى از ابو سلمه با او است.

امام (ع) گفت: مرا با ابو سلمه چه كار؟ او پیرو كس دیگرى است.

فرستاده گفت: نامه را بخوان و عقیده خود را درباره آن بگو.

جعفر بن محمد (ع) به خدمتگزارش گفت: چراغ را نزدیك آر. خدمتكار چراغ را پیش آورد و امام (ع) نامه ابو سلمه را بر آن نهاد و نامه آتش گرفت.

فرستاده گفت: آیا آن را پاسخ نمى‏گویى؟

امام فرمود: پاسخ مرا دیدى.

فرستاده از خانه امام صادق (ع) بیرون آمد و به نزد عبد الله بن حسن مثنى رفت. عبد الله نامه او را پذیرفت و به سوى جعفر بن محمد روانه گشت.

امام به او فرمود: چه كارى روى داده كه نزد من آمدى؟ اگر مى‏گفتى من خود به سویت مى‏آمدم.

عبد الله گفت: امر مهمى است كه گفتن آن ساده نیست.

فرمود: چیست؟

گفت: این نامه ابو سلمه است مرا به كارى بزرگ فراخوانده و مى‏پندارد من سزاوارترین مردم به آنم و مى‏دانید كه پیروان ما از خراسان به نزد ابو سلمه آمده‏اند.

امام صادق (ع) پرسید: اینان از چه هنگام پیروان تو شده‏اند؟ آیا تو ابو مسلم را به خراسان فرستاده‏اى و او را به پوشیدن جامه سیاه دستور داده‏اى؟آیا یكى از آنان را به اسم و نسب مى‏شناسى؟ چگونه ایشان پیروان تواند در حالى كه تو آنها را نمى‏شناسى و آنها هم تو را نمى‏شناسند؟

عبد الله گفت: این پاسخ از شما چندان محكم نیست.

آنگاه امام صادق (ع) فرمود: خداوند به نیكى مى‏داند كه من بر خود واجب كرده‏ام كه از نصیحت هیچ مسلمانى فروگذار نكنم. پس چگونه مى‏توانم در حق تو كوتاهى كنم. پس در رؤیاهاى باطل فرو مرو. این حكومت فردا به نفع این جماعت تمام مى‏شود. و همین نامه كه براى تو آمده براى من نیز فرستاده شده است.

پس از این گفت‏وگو، عبد الله كه از سخن امام (ع) چندان قانع نشده بود، خانه او را ترك كرد.

عمر بن على بن حسین نیز نامه را رد كرد و گفت: من نویسنده آن را نمى‏شناسم تا پاسخش گویم.

اما این سخن امام به عبد الله كه اگر مى‏گفتى من خود به نزدت مى‏آمدم، دلیل بر بزرگوارى اخلاقى و محافظت او بر حق رحم است. در حالى كه عبد الله اسباب مزاحمت و رنجش امام را فراهم كرد.

منبع:
كتاب سیره معصومان، نویسنده: سید محسن امین، ترجمه: على حجتى کرمانی

نوشته شده توسط طاهرزاده | لینک ثابت |


howzeh.blogfa.com & Designer: Sina Soheili , GholamReza Sedaghati