تبليغاتX
حوزه.نت
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
وضو و معالجه بیماری ها
وضو سبب رفع بسیاری از بیماریها می شود. دلیلش اثر آب سردبر روی نقاط حساس بدن در قسمتهایی است که وضو می گیریم. جالب این است که در دین اسلام نقاط طب سوزنی مخصوصا در وضو رعایت شده است.برای مثال، آقایان باید آب را از پشت آرنج بریزند. ولی خانمها باید آب را از قسمت تای دست بریزند. چونکه نقاط طب سوزنی در آقایان و خانها در بعضی از نقاط فرق می کند.

این را هم بدانید که با تحریک نقاط طب سوزنی بوسیله آب سرد وضو، خط سیر چهارده نصف النهار را تحریک می کنیم و باعث سرحالی، شادابی، تسکین دردها، نیروی جسمانی وروحی و معالجه بسیاری از بیماریها می گردد.و همچنین تمامی اعضاء داخلی بدن را تقویت می کند.از جمله: ریه ها، روده بزرگ، معده، قلب، کلیه ها، کبد و…

ایجاد نیرو و نشاط با وضو
در احادیث آمده که بعد از وضو، بدن را با چیزی خشک نکنیم وبگذاریم خودش خشک شود. دلیل آن اینست که بدن در برابر سرمائی که حس می کند، خود به خود درجه حرارت آن بالا می رود تا بدن را خشک کند، که همین تحریکات حرارتی باعث باز شدن منافذ زیرپوست می شودو اکسیژن بیشتری به بافتهای پوست و مقداری هم عظلات زیر پوست ...



ادامه متن ...
نوشته : طاهرزاده    نظرات :
یکی از علمای وهابیت سعودی:
روزهای طولانی و بسیار گرم روزه واجب نیست
"عبد المحسن العبیکان" یکی از مفتیان وهابی عربستان سعودی به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان فتوای عجیبی را صادر کرد که در آن آمده است: مسلمانان کشورهای بسیار گرم و یا آنانی که در کشورهای زندگی می کنند که مدت زمان روز نزدیک به دو سوم 24 ساعت است می توانند روزه گرفتن را به زمانی دیگر موکول کنند!
به گزارش سرویس بین الملل بی باک، "عبد المحسن العبیکان" یکی از مفتیان وهابی عربستان سعودی به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان فتوای عجیبی را صادر کرد که در آن آمده است: مسلمانان کشورهای بسیار گرم و یا آنانی که در کشورهای زندگی می کنند که مدت زمان روز نزدیک به دو سوم 24 ساعت است می توانند روزه گرفتن را به زمانی دیگر موکول کنند!

العربیه گزارش داد: العبیکان با بیان اینکه دین اسلام دین تسامح و مهربانی می باشد، گفت: مسلمانانی که گرما شدید تابستان آنها را اذیت می کند و یا با طولانی شدن روز مشکل دارند، می توانند فعلا روزه نگیرند و قضای این روزها را بعدا به جا بیاورند.

گفتنی است علمای وهابی همواره با فتاوی عجیب و غریب شان، قصد به انحراف کشاندن دین مبین اسلام را دارند.

گفتنی است طبق شریعت مقدس اسلام، اگر فردی مشکل و بیماری حادی که مانع از روزه گرفتن شود را نداشته باشد، روزه گرفتن در هر زمان و مکان از کره زمین بر او واجب خواهد بود. بخصوص اینکه کشور عربستان که محل ظهور اسلام بود، دارای روزهای طولانی و گرمای بسیار شدید بوده و هست و در زمان پیامبر اسلام (ص) و بعد از آن همواره روزه بر همه مسلمین در تمام فصول سال واجب بوده است.
نوشته : طاهرزاده    نظرات :
متن کامل و ترجمه خطبه رسول اکرم در توصیف ماه مبارک رمضان
قد أقبل إليكم شهر اللَّه بالبركة و الرَّحمة و المغفرة

گروه فرهنگی: شعبان ماه رسول خدا، ماهی که با نام حسین‌‌بن‌علی، علی‌بن‌حسین و عباس‌بن‌علی(علیهم‌السلام)، آغاز شد و با نام مهدی‌آل محمد(عج) به کمال رسید، این روزها به آخرین ساعات خود نزدیک می‌شود تا دعای «اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنا فيما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فيما بَقِىَ مِنْهُ» همراه اشک حسرت دوستداران ماه رسول الله و زینت قنوت نماز مشتاقان ضیافت الهی باشد که مبادا با کوله باری سنگین و لباسی آلوده قدم به میهمانی خدا و شهر الله گذارند.

و اشتیاق ورود به شهر الله را می‌شود از در و دیوار شهر و خانه احساس کرد. جنب و جوشی که حتی در چهره‌های بی‌رمق روزه‌دارانی که در این



ادامه متن ...
نوشته : طاهرزاده    نظرات :
مفهوم فتنه در قرآن كريم
آيت الله محمد تقي مصباح يزدي

فتنه1
«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم¤ بسم الله الرحمن الرحيم¤ الم¤ احسب الناس ان يتركوا ان يقولواءامنا و هم لايفتنون»1
در اين روزها از فتنه، فتنه هاي آخرالزمان و از اين مقولات زياد صحبت مي شود. يكي از كليدواژه هاي قرآن كريم و روايات، از جمله نهج البلاغه، همين واژه فتنه و مشتقات آن است. شايد در قرآن كريم اين ماده در حدود 60مورد و در نهج البلاغه حدود 80مورد به كار رفته باشد. جا دارد كه بحث جامعي در اين زمينه انجام بگيرد.
مفهوم فتنه
ترتيب منطقي بحث اقتضا مي كند كه اول درباره مفهوم فتنه صحبت كنيم. اصلا فتنه به چه معناست؟ موارد كاربرد آن كدام است؟ و چرا اين واژه به كار رفته است؟ به هر حال محور اول مبادي تصوري بحث است. در قرآن كريم واژه فتنه در موارد مختلفي ذكر شده است كه مورد استعمال آنها شباهت كمي به همديگر دارند، و عملا حكم مشترك لفظي را دارند. بسياري از لغو يين سعي مي كنند حتي مشتركات لفظي را هم به يك اصل يا دو اصل برگردانند و بگويند اصل اين معاني يك چيز است و با خصوصيات مورد يا با اضافه كردن ويژگي هايي، معناي دوم و سوم به وجود مي آيد. در اين زمينه افراط و تفريط هايي هم وجود دارد. يك بحث اين است كه اصلا اين كار، كار درستي است؟ اگر منظور اين است كه اين ها را به يك مشترك معنوي برگردانيم و بگوييم: اصل، يك معناست و آن تعدد معاني، خصوصيات مورد است، مثل انسان كه در بين همه افراد مشترك است و ويژگي هاي نژاد، زبان، خون، رنگ، جنسيت، و... باعث مي شود انسان يك جا مرد و يك جا زن باشد، يك جا سياه و يك جا سفيد باشد؛ انصاف اين است كه اين كار ميسر نيست و اين كار نادرستي است. گاهي آن قدر معاني با هم تفاوت دارند كه نمي توان گفت: اين ها مشترك معنوي هستند. اما اگر مقصود، كاري است كه در زبان شناسي هم معقول است كه مي گويند: اصل يك لغتي، يك معنايي بوده و تدريجا در طول زمان، تحولاتي پيدا كرده و بعداً يك معناي ديگري پيدا شده كه به اصطلاح به آن منقول مي گويند و بعد جهت نقل را پيدا كنند تا بدانند به چه مناسبت از اين معنا به يك معناي ديگر منتقل شده است. يك چنين تلاشي براي كشف ارتباط بين معاني مختلف در حد معقولي كه عرف پسند باشد (نه اينكه تكلفات زيادي داشته باشد) كار درستي است و اين كار يك فرعي از فروع زبان شناسي است.
موارد استعمال كلمه فتنه در قرآن كريم طوري است كه نمي شود آن را مشترك معنوي محسوب كرد و بگوييم ماده «فتن» همه جا به يك معنا است. در مورد أموال و اولاد مي فرمايد: «واعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه...»2 فتنه در اينجا هر معنائي داشته باشد، وقتي آن را با اين آيه مقايسه كنيم كه «... الفتنه اشد من القتل...»:3 فتنه از قتل بدتر است، چه نسبتي با هم مي توانند داشته باشند؟ اگر يك معنا داشته باشند بايد گفت: اولاد شما از قتل بدتر هستند و اين معناي روشني ندارد. همچنين وقتي مشتقات فتنه، مثل «بايكم المفتون»4 را درنظر بگيريم. مفسرين گفته اند: اين جا مفتون به معناي مصدر است. كساني به پيغمبر اكرم- العياذ بالله- نسبت جنون دادند. در اين جا مي گويد: بسنجيد، ببينيد كه آيا شما اولي به جنون هستيد يا او؟ اين جا مفتون به معني مجنون يا جنون است. فتنه در «الفتنه اشد من القتل»با «بايكم المفتون» با اموال و اولاد چه ارتباطي دارد؟ هيچ جهت مشتركي كه قابل قبول باشد بين اين ها نمي شود پيدا كرد. همچنين مانند: «... ألا في الفتنه سقطوا...»5 و امثال اين ها كه معمولا در كتاب هاي لغت هم، اين ها را به عنوان معاني متعدد براي فتنه ذكر كرده اند.
قاعده اي در زبان شناسي وجود دارد كه مي گويد: اصولا الفاظي كه در هر زباني وضع مي شوند، ابتدائاً براي مصاديق مادي است. آدميزاد در ابتدا كه شروع به حرف زدن مي كند، هنوز مسائل معنوي و انتزاعي را درست درك نمي كند. آن چه مورد نيازش است، همين مصاديق مادي است كه در دنيا با آن ها سرو كار دارد. مثلا قطعاً اول مفهوم علو را كه وضع كردند- قطعا كه مي گويم يعني ظن متآخم بعلم- اول براي بالا بردن سقف نسبت به كف و امثال آن وضع كرده اند. بعد توجه پيدا كردند به اين كه يك معاني اي وجود دارد كه تعبير ديگري با آن مناسب نيست جز اين كه بگوييم آن ها بلند هستند. مثل اين كه بگوييم مقام خدا علو دارد. يعني بعد از تصور علو مادي، اين معنا را براي علو معنوي تصور مي كنند. در اينجا همان لفظي را كه براي علو مادي وضع شده بوده، تجريد مي كنند و مي گويند دو گونه علو داريم يكي علو حسي است و يكي علو معنوي است، و خدا علو معنوي دارد و چيزهايي از اين قبيل. اين قاعده را در زبان شناسي مي توان مورد توجه قرار داد كه اول الفاظ براي مصاديق مادي وضع شده و تدريجا به مناسبت هايي براي معاني انتزاعي اعتباري، و بعد هم براي معاني معنوي مافوق طبيعي به كار رفته است.
اما گاهي يك مفاهيم معنوي هست كه نمي شود بگويند يك مصداق مادي و يك مصداق معنوي دارد. آن قدر از خصوصيات مادي تنزيه شده كه اصلا معناي ديگري شده است. به هر حال مي توان اين را يك قاعده اي تلقي كرد كه الفاظ ابتدائاً براي معاني حسي وضع شده، بعد تدريجا با تصرفاتي، اول به صورت مجاز با قرينه، بعد كم كم به صورت منقول به كار رفته، و بعد يك معناي جديدي پيدا شده است.
اگر اين را بپذيريم، وقتي موارد استعمال فتنه را ملاحظه مي كنيم، حسي ترين معنايي كه براي فتنه در خود قرآن كريم استعمال شده است در آيه شريفه: «يوم هم علي النار يفتنون»6 است: يعني به عنوان عذاب انسان هايي روي آتش گداخته مي شوند. فتن در اين جا يعني داغ كردن و سوزاندن. وقتي طلا را در آتش ذوب مي كنند. مي گويند: فتن الذهب، يعني طلا را روي آتش آب كردند. از اين جهت مي توان گفت: اولين باري كه فتن وضع شده براي همين داغ كردن وضع شده است. اين داغ كردن يك لوازم و آثاري دارد. به مناسبت اين آثار و لوازم، اول مجازا و بعدها به صورت منقول، لفظ «فتن» را در معاني ديگري استعمال كردند. معمولا وقتي چيزي را روي آتش داغ مي كنند، حركتي اضطرابي در آن پيدا مي شود. لذا بعدها «فتن» را در مورد اضطرابات به كار بردند. اضطراب گاهي اضطراب شخصي است كه يك حالت رواني براي آدم پيدا مي شود. گاهي اضطرابات اجتماعي است. جامعه متزلزل و مضطرب مي شود. تدريجا فتنه معاني جديدي پيدا كرده و بعد در مورد بلاهايي كه براي آدم پيش مي آيد و حال آدم را متغير و مضطرب مي كند به كار رفته است.
لازمه امتحان كردن يك حالت اضطراب است؛ از اين جهت به امتحان هم فتنه گفته شده است. در همين آيه شريفه اول سوره روم مي فرمايد: «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا ءامنا و هم لايفتنون» يعني آيا مردم مي پندارند كه وقتي مي گويند ما ايمان آورديم، ما همين طور از آن ها قبول مي كنيم و كار تمام مي شود و ديگر امتحان نمي شوند؟ «ولقد فتنا الذين من قبلهم...»: ما همه پيشينيان را امتحان كرديم شما را هم امتحان خواهيم كرد. در اينجا فتنه به معناي امتحان است.
مي توان چنين تصور كرد كه اصل آن واژه به معني گداختن و داغ كردن بوده و بعد به جهت لوازمش كه اضطراب و... بوده، كم كم به اضطراب هاي روحي و اضطراب هاي اجتماعي و آشوب ها و... نقل داده شده تا به آشفتگي هاي ديني رسيده است. اگر فضايي ايجاد شود كه اعتقادات ديني مورد شك و ترديد قرار بگيرد، اين هم يك اضطرابي ايجاد مي كند. آشفتگي و ابهام هايي كه باعث مي شود كساني در دين خودشان شك كنند، اين هم فتنه است. «... و الفتنه أشد من القتل...» مربوط به اين مورد اخير است. يعني كاري كنند كه مردم در دينشان شك كنند و مضطرب شوند؛ نفهمند دين حق و اعتقادات صحيح كدام است. اين بدتر از آن است كه كسي را بكشند. براي اين كه وقتي كشته شود اگر مؤمن است، به بهشت مي رود و اگر غيرمؤمن است از آن بدتر نمي شود. اما وقتي يك مؤمني دينش مورد فتنه واقع مي شود، يعني وسايل شك و ترديد در دينش فراهم مي شود، و بالاخره ايمانش را از دست مي دهد، ديگر اهل نجات نيست. مسلماً اين ضررش بيش از كشتن او است. پس فتنه با چنين ملاحظاتي اين مصاديق را مي تواند داشته باشد. در اين جا به همين اندازه اكتفا مي كنيم كه فتنه معاني متعددي دارد.
دنيا جايگاه امتحان و فتنه
بحث ديگر اين است كه آيا زندگي انسان در اين دنيا بي فتنه مي شود (فتنه به معناي عامش كه شامل همه موارد امتحان مي شود، چه امتحانات فردي چه امتحانات گروهي و اجتماعي)؟ البته محال عقلي نيست؛ ولي حكمت الهي اين گونه نيست. اين عالم به گونه اي است كه سر دو راهي ها و چند راهي ها واقع مي شويم. گاهي ترديد پيدا مي كنيم كه اين طرف را انتخاب كنيم يا آن طرف را؟ اين وضع زندگي كه ما داريم، بدون امتحان نمي شود. خدا هم مي فرمايد: «الذي خلق الموت و الحياه ليبلوكم...»7: ما مرگ و زندگي را آفريديم براي اين كه شما را امتحان كنيم. امتحان كنيم كه چه بشود؟ «... ايكم احسن عملا...» كه كدامتان كارتان بهتر است؛ يعني خدا براي ارزشيابي كار بايد يك شرايطي فراهم كند. اسم اين، امتحان است. پس بر حسب اين آيه و ده ها آيه ديگر خدا مي فرمايد: شرايطي پيش مي آوريم كه شما امتحان شويد تا آنچه ته دلتان است ظاهر شود. جوهر وجودتان ظهور پيدا كند كه چه كسي هستيد؟ اين كار خداست. البته خدا از اول مي داند كه هر كسي چقدر گناه خواهد كرد، و اگر از اول شخص را- العياذبالله- در جهنم مي آفريد، چه كسي مي توانست بگويد چرا؟ ولي اين عالم براي چيست؟ بايد اين عالم باشد تا من با اختيار خودم اين مسير را طي كنم و انسان يعني همين. آنچه منشأ اين شده كه آدميزاد اين لياقت را پيدا كند كه به مقام خلافت الهي برسد، همين ويژگي است و الا فرشتگان مقرب الهي بودند؛ ولي خدا صلاح ندانست كه آن ها خليفه شوند. گفت: «... اني جاعل في الارض خليفه...»8: من جانشيني را در زمين به وجود خواهم آورد. گفتند: «...أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء...»: اين موجودي كه مي خواهي روي زمين بيافريني موجودي است كه فساد و خونريزي خواهد كرد. آيا اين را خليفه مي كني؟ «... قال اني اعلم ما لاتعلمون»: فرمود: آن سري كه در اين كار است شما نمي فهميد. و نمي توانستند هم بفهمند. چون سر همين بود كه بايد يك موجودي باشد كه با اختيار و انتخاب خودش به مقام قرب الهي برسد. و فراتر از مقام ملائكه هم برسد. اما اختيار و انتخاب لازمه اش اين بود كه آدم دو گرايش مختلف داشته باشد: هم گرايشي داشته باشد كه او را به طرف گناه بكشد و هم گرايشي به طرف عبادت، و او جهت عبادت را انتخاب كند و بدين وسيله برتري خودش را ثابت كند، روشن كند كه جوهر او اين گونه است كه پا روي خواسته هاي نفساني اش مي گذارد تا خدا راضي باشد و اين در ملائكه نبود؛ يعني نمي دانستند گرايش به معصيت يعني چه؟ چون آن ها نمونه اش را درون خودشان نمي يافتند. اين ها نمي توانستند تصور كنند كه يك موجود، جاذبه به ترك عبادت بلكه به ضد عبادت داشته باشد و با اختيار خودش يا روي اين كشش بگذارد و به مقامي برسد كه عبادتي بهتر از آن ها انجام دهد. خدا هم فرمود: من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد. نه اينكه خدا بخل كرد و به آن ها نفهماند؛ بلكه نمي توانستند بيابند. پس آنچه باعث اين شد كه انسان لياقت خلافت اللهي پيدا كند همين ويژگي است. بنابراين زندگي انسان بدون امتحان شدني نيست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- العنكبوت/1 و 2
2- الانفال/28
3- البقره/191
4- القلم/6
5- التوبه/49
6- الذاريات/13
7- الملك/2
8- البقره/30

نوشته : طاهرزاده    نظرات :
اولین یادداشت آیت الله خامنه ای بعد از ترور چه بود؟
تریبون بد قلقی می‌کرد؛ شاید سروصدای تریبون حکایت همان حکمت و مشیت الهی بود... تریبونی که یکی دوبار صدای سخنران را هم درآورد: «آقا این اگر آمپلى‌فایر است، خاموشش کنید. یک بلندگوى رو راست بگذارید صدا ندهد.»
تریبون بد قلقی می‌کرد؛ شاید سروصدای تریبون حکایت همان حکمت و مشیت الهی بود... تریبونی که یکی دوبار صدای سخنران را هم درآورد: «آقا این اگر آمپلى‌فایر است، خاموشش کنید. یک بلندگوى رو راست بگذارید صدا ندهد.»

به گزارش البرز نیوز، نقل قول‌های این یادداشت، روایت محافظان آیت الله خامنه‌ای و دکتر جراح ایشان در جریان حادثه 6 تیرماه 1360 است که در جلسه‌ای خصوصی عنوان شده است.

شاید همه‌چیز از آن سخنرانی صریح و دقیق در مجلس شروع شد؛ از همان 14 دلیل عدم کفایت یک رئیس جمهور که آرای بالای مردمی را نشان افتخار خود در جمهوری اسلامی می‌دانست...«در محضر خدا و در حضور شما و همه‌‌ی کسانی که این سخن را خواهند شنید، اعلام می‌کنم که این‌جانب آقای بنی‌صدر رئیس جمهور را دارای کفایت سیاسی برای اشغال پست خطیر ریاست جمهوری نمی‌دانم...»

*

برنامه‌‌ی شنبه‌ی هر هفته مشخص بود؛ پرسش و پاسخ با مردم در میان مردم. برنامه‌ی مسجد اباذر دو‌بار لغو شده بود، یکبار به خاطر ناهماهنگی در اعلام و دفعه بعد هم به خاطر شنبه پرکار مجلس و بنی‌صدر و... این هفته اما مسجد با جمعیت بیشتری میزبان امام جمعه تهران بود.
- اصلاً اون روز مسجد یه جور دیگه بود... هفته قبل هم که برنامه لغو شد، اومده بودیم اما اینطوری نبود!
- توی حیاط یه جایی واسه وسایل اضافی و ضبط صوت‌ها درست کرده بودیم. نماز ظهر که تموم شد، آقا رفتن پشت تریبون.

*
تریبون بد قلقی می‌کرد؛ شاید سروصدای تریبون حکایت همان حکمت و مشیت الهی بود... تریبونی که یکی دوبار صدای سخنران را هم درآورد: «آقا این اگر آمپلى‌فایر است، خاموشش کنید. یک بلندگوى رو راست بگذارید صدا ندهد.»
- سؤال ها بعضا خیلی تند و بی ربط بود...
- پرسیده بودن شما داماد وزیر گرفتی و فلان قدر مهر دخترت کردی و...حالا آن زمان آقا اصلا دختر نداشت.

*
بعد از مقدمه‌ی پرسش و پاسخ، یک سوال درباره زنان مطرح شد و ...
- دیدم یه نفر با موهای وزوزی داره با یه ضبط صوت به سمت تریبون میاد.
- نه یه نفر نبود! ضبط رو دست به دست دادن تا کسی شک نکنه!
- منم فکر کردم ضبط بچه‌های خود مسجده؛ دیگه شک نکردم چرا این ضبط مثل بقیه توی حیاط نیست!
- ولی نفر آخر، از خودشون بود!
- آره، آره! چون دقیقاً ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ؛ درست مقابل قلب ایشون!
- من همینطوری رفتم به ضبط یه سری بزنم! کمی زیر و بمش را نگاه کردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض کردم، گذاشتم سمت راست، کنار میکروفن، کمی با فاصله‌تر از آقا!
- یک دفعه میکروفن شروع کرد به سوت کشیدن...
- آقا برگشتن گفتن: این صدا را درست کنید یا اصلاً خاموش کنید.
- منبری‌ها این جور مواقع کمی عقب و جلو می‌شن تا بلکه صدا درست بشه!
- من روبروی آقا، کنار در شبستان وایساده بودم، آقا کمی به عقب و سمت چپ رفتند که یکدفعه...

*
سوال پرسیده بودند چرا زن نمی‌تواند قاضی بشود، طبق حدیث «زن ناقص‌العقل است»، آیا با آزادى زن منافات ندارد؟و... جواب‌ها اما خیلی شفاف و متقن بود...«نظر امیرالمؤمنین در "هن ناقصات العقول" به طبیعت زن نیست، بلکه به زنى است که تحت تأثیر فرهنگ ستم‌آلود تمام طول تاریخ که نسبت به زنان این فرهنگ، همیشه توأم با ظلم و ستم بوده، ناقص بار آمده. در زمان امیرالمؤمنین زن در همه‌ی‌ جوامع بشرى، نه فقط در میان عرب‌ها، مظلوم بود. نه مى‌گذاشتند درس بخواند، نه مى‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسى تبحر پیدا کند. نه ممکن بود در میدان‌هاى...

*
- یه صدای عجیبی توی شبستان پیچید... اول فکر کردم تیراندازی شده... سریع اسلحه‌ام رو درآوردم... تا برگشتم چشمم به یک ضبط صوت ‌افتاد که مثل یک کتاب باز، دو تکه شده بود. روی جداره‌ی‌ داخلی ضبط شکسته، با ماژیک قرمز نوشته بودند «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی».
- مردم اول روی زمین دراز کشیدند و بعد هم به سمت در هجوم بردند، من اسلحه‌ام را از ضامن خارج کرده‌بودم، تا برگشتم سمت جایگاه دیدم «آقا» از سمت چپ به پهلو افتاده‌اند روی زمین! داد زدم: حسین! «آقا»... تا برسم بالای سر «آقا»، «حسین جباری» تنهایی «آقا» را بلند کرده بود و به سمت در می‌رفت...

- یکدفعه دیدم که یک حفره از جراحت، زیرگلویشان بوجود آمده که هر لحظه دارد خونریزی آن شدیدتر می‌شود. زیر بغل ایشان هم به وسیله ترکش‌های انفجار سوراخ سوراخ شده بود. علاوه بر اینها برخی از شریان‌ها و عروق قطع شده بود و... همانطور که داشتم به طرف ماشین می‌رفتم یک لحظه دیدم که آقا به‌هوش آمد و پس از چند لحظه بدن ایشان سست شد و سرشان به روی شانه من افتاد. من یک لحظه به ذهنم آمد که ایشان شهید شد...

*
بلیزر سفید روشن شد. "جباری، فقط برو!" درها باز و بسته، ماشین حرکت کرد...تصورمان این بود که ایشان شهید شده‌اند. در واقع داشتیم آخرین تلاشمان را می‌کردیم. اما آقا بعدها گفتند: در لحظاتی که شما مرا عقب ماشین گذاشته بودید و ماشین داشت می‌رفت یک لحظه به هوش آمدم و از شدت سرعت تصور کردم که اتومبیل در حال پرواز است.

*
- توی ضبط یک مکعب مستطیل چدنی گذاشته بودند و مواد را در درون آن جاسازی کرده بودند. جالب اینجا بود که این نوع بمب به صورت فشنگی عمل می‌کرد نه انفجاری و فقط فرد مورد نظر را مورد هدف قرار می‌داد. صدای مهیبی هم نداشت و اطراف هدف مورد نظر هم آسیب نمی‌دید. پس از این انفجار حتی تریبونی که آقا پشت آن صحبت می‌کردند هم آسیب ندیده بود...

*
- توی مسیر یکدفعه گفتم: درمانگاه! هنوز ماشین کاملاً توقف نکرده بود که ما در را باز کردیم و پریدیم پائین و آقا را روی دست بردیم داخل درمانگاه... اکیپ پزشکی آنجا وقتی ما را غرق خون دیدند، از این ترسیدند که ما یک گروه تروریستی باشیم...آقا را هم به چهره نشناختند و گفتند که ما هیچ کاری نمی‌توانیم برای شما بکنیم. کمی داد و بیداد کردیم اما فایده‌ای نداشت. یک خانم پرستار داوطلبانه و با کپسول هوا با ما آمد و... بریم بیمارستان «بهارلو»! پرستار پیشنهاد داد.

*
دکتر مرندی آن روز اتفاقی و برای مشاوره یکی از بیماران در بیمارستان بهارلو بود، خودش را به اتاق عمل رساند. دکتر گودرزی را هم خبر کردند.
- شهید بهشتی به من خبر داد. تازه رسیده بودم منزل. پیکانم را سوار شدم و راه افتادم. به محض رسیدن، دکتر محجوبی گفت نگران نباش، خون را بند آوردم.
- رگ پیوندی می‌خواستیم، پای راست را شکافتیم. رگ دست راست و شبکه عصبی‌اش کاملاً متلاشی شده بود. فقط توانستیم کمی جلوی خونریزی را بگیریم و کمی هم پانسمان کنیم. تصمیم بر این شد که آقا را ببریم بیمارستان قلب.

- جراحت خیلی سنگین بود، سمت راست بدن پر از ترکش و قطعات ضبط صوت بود، حتی یکی از ترکش ها زیر گلوی آقا جا خوش کرده بود. قسمتی از سینه کاملاً سوخته بود! یکی دو تا از دنده ها هم شکسته بود. دست راست هم کاملاً از کار افتاده بود و از شدت ضربه ورم کرده بود. استخوانهای کتف و سینه کاملاً دیده می شد. 37 واحد خونی و فرآورده های خونی به آقا زده بودند که خود این تعداد، واکنش های انعقادی را مختل می‌کرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شدیم پانسمان را باز کنیم و دوباره رگ‌ها را مسدود کنیم... خیلی عجیب بود، انگار هیچ چیز به اراده ما نبود...

*
- مردم بیرون بیمارستان صف کشیده بودند برای اهدای خون. رادیو هم اعلام کرده بود جراحت به قلب ایشان رسیده، عده ای توی محوطه جلوی اورژانس ایستاده بودند و می‌گفتند می‌خواهیم «قلبمان» را بدهیم... با هلی کوپتر، آقا را رساندیم بیمارستان قلب. لوله تنفس داشتند و تا بیمارستان دوبار مونیتور وضعیت نبض، خط ممتد نشان داد... عمل جراحی 3 ساعت طول کشید و آیت الله به بخش «آی سی یو» منتقل شد. شب برای چند لحظه به هوش آمدند... کاغذ خواستند تا چیزی بنویسند... کاغذ که دادیم با دست چپ و خیلی آرام و با دقت چند کلمه را به زحمت کنار هم چیدند:
- همراهان من چطورند؟

*
یکی از پزشکان معالج حجت‌الاسلام خامنه‌ای ساعت 8.30 دقیقه صبح امروز [8تیرماه 1360] در تماس با خبرنگار کیهان، حال عمومی ایشان را رضایت‌بخش توصیف کرد.

نوشته : طاهرزاده    نظرات :

ضرورت پاسخگویی دقیق و عالمانه به شبهات بانوان

حجت الاسلام اسكندریرئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم گفت: دشمنان ما با جدیت تمام برای ایجاد شبهه و دور كردن زنان از اسلام ناب و بدبین كردن زنان نسبت به آن تلاش می‌كنند.
به گزارش پرس و جو، حجت‌الاسلام عباس اسكندری در همایش خواهران مبلغه در سالن همایش‌های جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد، گفت: تاثیر‌گذارترین قشر در جامعه بانوان هستند كه باید به شبهاتی كه برای این قشر به وجود می‌آید به خوبی پاسخ داده شود.
وی افزود: این پاسخگویی باید به صورت دقیق و عالمانه صورت پذیرد و باید به این مرحله رسید كه از ظرفیت بالای قم برای پاسخگویی به شبهات خواهران و بانوان سراسر كشور استفاده شود.

وی افزود: تاریخ هم این مسئله را به خوبی نشان داده است كه قشر بانوان تاثیر‌گذارترین قشر جامعه هستند و نقش بانوان در جامعه بر احدی پوشیده نیست.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم خاطرنشان كرد: درباره وضعیت بانوان تاریخی بسیار تاسف بار برای این قشر شاهد هستیم كه بسیار غم‌انگیز است.
اسكندری ادامه داد: زنان در دو مقطع نقش‌آفرینی خوبی داشته‌اند كه یكی از آنها مقطع طلوع اسلام است و مقطع دیگر پس از پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی است.
وی با بیان اینكه پیامبر بعد از رسالت خود زن را از جایگاه بسیار پایین به جایگاه رفیعی رساند، اظهار داشت: پیامبر با ارائه الگوی جامعی به نام صدیقه طاهره (س) حركت بی‌بدیلی را انجام داد كه تا آن زمان سابقه نداشت و تاریخ بشری به خود ندیده بود و دیگر هم به خود نخواهد دید.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم از این مقطع به عنوان مقطع در خشش زن كامل خبر داد و تصریح كرد: پیامبر به عنوان خاتم رسل و گل سر سبد آفرینش بر دستان این موجود مقرب الهی بوسه می‌زند و به طور عملی جایگاه او را معرفی می‌كند.
اسكندری خطاب به خواهران مبلغ گفت: نباید از این مقطع به سادگی گذر كرد و بیشترین معرفت و ارزش زن را باید در این مقطع مورد توجه قرار داد.
وی تصریح كرد: در جامعه غربی زن در اسارت گرفتار است كه باید معارف و ارزش زن را به جهانیان معرفی كرد.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم در قسمت دیگری از سخنان خود به مقطع دیگر نقش‌آفرینی ارزشی زن اشاره كرد و گفت: انقلاب اسلامی با همه مشكلات و گرفتاری‌هایی كه در این مقطع داشت ولی امام اقدامی پیامبر‌گونه را در خصوص ارزش‌آفرینی به زن داشت.
وی در پایان با بیان اینكه انقلاب اسلامی با عزت، عظمت و رهبری هوشمندانه به پیش می‌رود، خاطرنشان كرد: باید از این انقلاب محافظت كرد تا آسیبی به حركت عظیم انقلاب اسلامی وارد نشود.

نوشته : طاهرزاده    نظرات :
 مهمترین ریزش­های خواصّ صدر اسلام

در این گزارش پرونده برخی صحابه پیامبر و خواصّ صدر اسلام بررسی شده و از منظر نوع موضع­گیری در قِبال بیعت و یاری امیرالمؤمنین در فتنه­ های دوران حکومت حضرت ارزیابی گردیده­اند.
 چه بسا یاران خوش­­سابقه رسول خدا که گرفتار دنیازدگی یا منیّت­ها شدند و نتوانستند در امتحانات پایان عمر، سربلند بیرون بیایند و چه بسا صحابه باوفایی که تا آخرین لحظه بر سر پیمان خویش استوار ماندند.




1.زبیر:

در سیره­های اهل سنّت، مشهور است که اولین شمشیر را در راه اسلام،‌ زبیر کشیده و پیامبر نیز دعایش کرده است. همچنین نقل کرده­اند که...



ادامه متن ...
نوشته : طاهرزاده    نظرات :

ميلاد امام حسن عسکري(ع)

آسمان ديده بر زمين گشوده بود و مدينه، شب انتظارش را به دست صبح اميد مي سپرد که ناگاه در صبح دمي حيات بخش آفرينش، تولدي دوباره کرد و يازدهمين روشنگرش را به هستي بخشيد. عرش به برکت ميلاد جهان افروز امام عسکري (ع) بزم شادي گستراند. تولد او موعودي را بشارت دهنده است که ظهورش، سپيده ...

نام : حسن

شهرت : عسگري زکي هادي ، سراج ، رفيق

لقب : الخاص

کنيه : ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع)

نام پدر :امام علي النقي (ع)

نام مادر: سوسن يا حديثه يا سليل

تاريخ ولادت : هشتم  ماه ربيع الثاني سال 232 هجري يا 231 هجري

محل ولادت : مدينه طيبه

مدت امامت : 6 سال

تاريخ شهادت : هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجري

محل دفن : سامراء

 
آسمان ديده بر زمين گشوده بود و مدينه، شب انتظارش را به دست صبح اميد مي سپرد که ناگاه در صبح دمي حيات بخش آفرينش، تولدي دوباره کرد و يازدهمين روشنگرش را به هستي بخشيد. عرش به برکت ميلاد جهان افروز امام عسکري (ع) بزم شادي گستراند. تولد او موعودي را بشارت دهنده است که ظهورش، سپيده دمي است به سوي روشنايي و  مرهمي  برتمامي رنج ها و مقصد تمام رفتن ها و رسيدن ها.به اميد ظهورش

زندگينامه

در عصر حکومت و خلافت متوکل سفاک ترين خلفاي بني العباس ، ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، در شهر تاريخي و پايگاه نشر اسلام مدينه در خانه ي امام هادي دهمين پيشواي جهان اسلام و از يک مادر دانشمند و پرفضيلت ديده به جهان گشود مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل  بود که بانوان مدينه از محضر پر فيض او بهره هاي علمي  مي بردند .

نامي که براي اين مولود انتخاب گرديد همتاي نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبي بود که تجديد کننده خاطرات نخستين ثمره ي باغ پر بار رسالت است .

روز ميلاد مبارک او به اتفاق اغلب سيره نويسان اسلامي در روز هشتم ربيع الثاني به سال 232 هجري بود . مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است.

دوران زندگي کوتاه امام حسن عسگري بر سه دوره ي مشخص تقسيم ميگردد:

1-       پنج سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور و مراقبت پدر بزرگوارش.

2-       شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپيشوائي .

3-       هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق .

سيرت امام حسن عسگري (ع)
امام حسن عسگري (ع ) بياني شيرين و جذاب و شخصيتي الهي، باشکوه و وقار و مفسري بي نظير براي قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براي اصحاب بزرگوارش در ايام عمر کوتاه خود روشن کرد .

چگونگي انتخاب امام به امامت:

امام هادي (ع) پسر ديگري به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخي از روايات از جمله روايتي كه شيخ طوسي در كتاب الغيبت آورده مقرر بود امامت شيعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود....... محمدبن علي مردي  پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خويش بود اما اين پسر در زمان حيات امام از دنيا رفت و بعضي از شيعيان دين از اين بابت به انديشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بني قاسم جعفري گويد من در اين انديشه بودم كه امام هادي (ع) فرمود: بلي خداوند بجاي ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسگري (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعيل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنين شد. اين روايت يكي از روايات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگري (ع) است.

امام دهم را برادر ديگري بود به نام جعفر كه نزد شيعيان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگري (ع) از سوي پدر به امامت منصوب گرديد. جعفر مدعي وي گرديد و شروع به كار شكني و توطئه گري و فتنه انگيزي بسيار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگري (ع) دعوي امامت كرد و منكر وجود امام غايب (عج) شد.

 

داستاني از مهابت آن بزرگ:

در حوادث رجب سال 255 ق گفته اند كه دو تن از سادات علوي حسني به نام عيسي بن محمد و علي بن زيد در كوفه شوريدند و عبدالله بن محمد بن داودد بن عيسي را در آن شهر كشتند و عده اي به سبب قتل وي گرفتار و زنداني شدند يكي از اين اشخاص ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري است كه روايت مي كند شبي امام حسن حسن عسگري (ع) و برادرش جعفر را به زندان آوردند و جعفر زاري و بي قراري مي كرد ولي حضرت عسگري (ع) او را ساكت مي نمود.

در روا يت مذكور آمده است كه متصدي زنداني كردن امام، صالح بن وصيف يكي از سرداران معروف بوده است... مي گويند عباسيان و منحرفان از آل محمد (ص) بر صالح بن وصيف فشار آوردند كه بر امام در زندان سخت بگيرد و او گفت دو تن از شريرترين افراد را مامور اين كار كرده است اما با ديدن حسن بن علي (ع) تحول يافته و روي به عبادت و نماز آورده اند وقتي علت اين تغيير حالت را از ايشان پرسيدم گفتند: از فيض ديدار امام به اين سعادت رسيده ام او تمام روزها را روزه مي گيرد و هر شب تا بامداد به نماز مي ايستد، با هيچ كس سخن نمي گويد و جز عبادت به كاري ديگر  نمي پردازد مهابت او بدان حد است وقتي كه به ما نگاه مي كند به لرزه مي افتيم و خود را به كلي مي بازيم.
 
موضع علمي و آموزشي امام:

 مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها،‌ كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است)....

كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،‌كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، ‌با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد.

 

موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي:

ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود.

امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد.....

ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون

مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و به نحوي پنهاني عمل كند....

ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي مي كرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد....

موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود: (تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما براي هر كس كه به ما پناه آورد،‌ پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است)

 

موضع چهارم آماده كردن مسئله غيبت :

ـ  امام حسن عسكري (ع) كه به وضوح مي ديد كه اراده الهي براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين، تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند .......

ـ براين تعلق گرفته است كه فرزندش غيبت كند.......

ـ فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نيازداشت:

 1-  مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص

2-  آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت  اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند....

بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت:

الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد».

 

ب‌) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاههاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.»

 

ج‌) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........»

 

3-  راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود.............

 

شهادت امام( ع)

از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم،‌ در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.

      تاليفات امام حسن عسكري (ع)

     1-  تفسير قرآن منسوب به او

     2-  نامه آن حضرت به اسحاق ابن اسماعيل نيشابوري

     3-  مجموعه حكم، مواعظ و كلمات قصار امام كه در كتب حديث و تاريخ ثبت است.

     4 - «رساله المنقبه» درمسائل حلال و حرام كه منسوب به اوست و «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب» از آن سخن گفته است

نوشته : طاهرزاده    نظرات :
 چگونه تقوا رادرخود تقویت کنیم

به طور کلي براي حرکت درهر مسيري شناختن مقدم بر حرکت و عمل است. تحصيل تقوي هم از اين قاعده مستثني نيست. براي تحصيل تقوي و آشنايي با روش آن ابتدا لازم است با خود تقوي و حقيقت آن آشنا شويم. اين آشنايي خود کمک شاياني به ما در جهت پيدا نمودن راه و روش تحصيل آن خواهد نمود. بنابراين ابتدا حقيقت تقوي را تعريف خواهيم نمود و سپس به راه کسب آن اشاره خواهيم کرد.

 تعريف تقوي:

براي تعريف تقوي و آشنايي با حقيقت آن توجه به نکات زير لازم است.

1. تقوي از ماده «وقي - يقي» به معني نگهداشت و حفظ است. در مفردات قرآن آمده «الوقايه حفظ الشيء مما يؤذيه و يضره» و قايه به معني حفظ چيزي است از آن چه كه باعث آزار او مي شود و به او زيان مي رساند(1)

2. به لحاظ اخلاقي تقوي يک صفت نهادينه شده نفساني و به تعبير علماي اخلاق يک ملکه راسخه دروني و به تعبيري امروزي يک مهارت است. ملکه و مهارت حالت دروني و رواني اي است که باعث مي شود عمل خارجي به راحتي، روان و بدون زحمت از انسان صادر گردد.

3. کاربرد اين مهارت در صراط مستقيم اطلاعت و بندگي حق تعالي آشکار مي شود و کارکرد مثبت آن در مسير قرب الهي نمود پيدا خواهد کرد. به تعبير برخي از عالمان اخلاقي اين صفت باعث مي شود که انسان تحاش کند يعني خود را از منطقه گناه به حاشيه ببرد و حفظ نمايد.(2)

4. نوعي ترس و خدا پروايي نيز در معناي تقوي لحاظ شده است و آن ترس از خروج از مسير بندگي و اطاعت حق است. انسان متقي پيوسته از اين که از مسير خدا خارج شود هراس دارد زيرا او که عاشق کمال و قرب الهي است در اين صورت خود را خسارت زده و زيان ديده خواهد يافت.

با توجه به نکات فوق الذکر اکنون قادر خواهيم بود که با حقيقت تقوي، در يک تعريف نسبتا دقيق آشنا شويم. تقوي مهارت و ملکه دروني اي است که به انسان کمک مي کند تا همواره در جاده مستقيم اطاعت و قرب الهي ثابت قدم بماند, به وظايف ديني خود عمل کند و خويش را از خطر انحراف و ترس از گمراهي برهاند.

 

روش تحصيل تقوا:

عوامل حصول ملکه تقوي و تحکيم آن عبارت است از:

1. تقويت باور ديني (ايمان): بر طالب تقوي و قرب الهي فرض است که باور ديني و ايمان خويش را به خداي متعال و حقانيت بعثت انبياء و دين الهي و کتاب آسماني از طريق مطالعه و تفکر در حوزه هاي معرفتي و بينش ديني تقويت نمايد. رعايت تقوا عملي است که برخاسته از ايمان انسان است و آدمي تا ايمان قوي و شناخت شفافي نسبت به حقايق هستي و اعتقادات ديني نداشته باشد ضامن اجرايي نخواهد داشت حوزه هاي معرفت ديني عبارتند از خداشناسي، خودشناسي، معادشناسي، فلسفه دين و جهان شناسي.

2. دين آشنايي: ديگر از لوازم اين راه آشنايي با حلال و حرام الهي است. بر طالب تقوي لازم است که با احکام اخلاقي و عملي دين از طريق مطالعه و تحصيل کتب اخلاقي و رساله هاي عمليه آشنا باشد و راه عملي اطاعت خداي متعال را بداند و از بايدها و نبايدهاي اين مسير اطلاع کافي داشته باشد. به خصوص شناختن گناهان و پي آمدهاي سوء دنيوي و اخروي آن، نقش و تأثير بسيار سازنده اي در حصول تقوي و تحکيم آن در انسان مؤمن دارد.

3. تمرين و ممارست: حصول هر مهارتي نياز به تمرين، ممارست، مداومت و ايستادگي دارد. براي طالب تقوي نيز لازم است که در اين مسير از هر طريقي که ممکن است به تدريج عادت هاي بد خود را ترک و آنها را تبديل به عادت هاي مثبت نمايد. تمرين عملي و عادت نمودن به ترک گناهان و انجام واجبات الهي به تدريج زمينه حصول ملکه تقوي را در نفس آدمي فراهم خواهد آورد.

4. تلاوت قرآن کريم: از مداومت در تلاوت قرآن کريم همراه با تدبر در آيات الهي و فهم هدايت هاي قرآني نبايد غفلت نمود. قرائت و تلاوت پيوسته اين کتاب مقدس همراه با فهم معاني آن به تدريج تأثير بسيار سازنده اي در تقويت و تحکيم ايمان و عمل خواهد داشت.

5. شرکت در مجالس و محافل مذهبي، همراهي مؤمنان، همنشيني با عالمان رباني، مطالعه سيره عملي رهبران معصوم(ع), امامان هدايت و اسوه هاي تقوا و همچنين مطالعه زندگي و سيره عملي عالمان وارسته, اهل تقوي و سلوک، همچنين سرگذشت گناهکاران و سرانجام منحرفان از راه خدا و تقوي همگي راه هايي هستند که به تقويت بعد معنوي انسان خواهد انجاميد.

6. شيطان شناسي: شناختن شيطان، حيله ها و وسوسه هايي که براي اهل تقوي دارد و دام هايي که در راه خدا گسترده است، ضرورتي است که نبايد از آن غافل ماند.

 

براي مطالعه بيشتر ر.ک:

 - اخلاق در قرآن، ج 11

 - کيفر گناه، رسول محلاتي

 - گناه شناسي، محسن قرائتي

 - گناهان کبيره، شهيد دستغيب.

-----------------------------

پي نوشت ها:

1. مفردات راغب، ماده وقي، ص 881.

2. مراحل اخلاق در قرآن، جوادي آملي، ج 11، ص 206.

نوشته : طاهرزاده    نظرات :
 چه کنیم گناه نکنیم

سوال: چرا بعضى اوقات دچار اشتباه و گناه مى شوم؟

علماى اخلاق مى گويند: منشا و انگيزه ى گناهان ، سه قوه است : قوه شهويّه، قوه غضبيّه، قوه وهميّه .

قوه شهويّه ، انسان را به افراط در لذت خواهى نفسانى ، مى كشاند، كه سرانجامش ، غرق شدن در فحشا و زشتى ها است .

قوهّ غضبيّه ، انسان را به ظلم، طغيان، آزار رسانى و تجاوز، وادار مى كند.

قوهّ وهميّه ، برترى طلبى، انحصار جويى، تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى كند و او را به گناهان بزرگى وارد مى نمايد.

به اين مثال توجه كنيد: آب ، در عين حال كه مايه ى حيات تمامي جانداران از انسان، حيوان و گياه مى باشد، اگر مهار نشود به صورت سيلابي جريان مي يابد و باعث نابودي حيات بشر مي شود ؛ بنابراين حتي اين پديده حيات بخش نيز نياز به سد سازي و مهار دارد و در صورتي براي بشد مفيد خواهد بود كه به هنگام نياز در كانال كنترل شده خاصي قرار گيرد و از دريچه مخصوصي، به مقدار نياز، جريان يابد، در غير اين صورت طغيان مي كند و ديوانه وار به باغ ها و كشتزارها و خانه ها سرازير شده و همه را ويران خواهد ساخت.

در مورد انسان نيز، نيروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است ، ولى اگر اين دو غريزه بر اثر افسار گسيختگى طغيان كنند، موجب بروز جنايات ويرانگر و انحرافات جنسى و بى عفتى خواهند شد.

در نتيجه اگر بخواهيم جامعه را از لوث گناه پاك سازيم ، و يا وجود خويش را از آلودگى گناه ، حفظ كنيم ، راهي جز كنترل و تعديل غرايز و تمايلات نفسانى نداريم .

 

حل مشكل:

1- گناه شناسي: مبارزه مستقيم با گناه از طريق شناخت گناهان و تفكر در آثار و عواقب دنيوي و اخروي آنها.

2- گناه زدايي: مبارزه اساسي وغير مستقيم با گناه از طريق مبارزه با زمينه هاي گناه و تقويت زمينه هاي صلاح.

در يك نگرش كلي و كلان مي توان به اين نتيجه رسيد كه زمينه گناه در انسان چيزي جز ضعف شناخت و اراده نيست.

اينك با طرح سوال هاي كوتاه و پاسخ آنها به گشودن راه كمك مي نماييم.

1. چرا بايد خودمان را بشناسيم؟ چون اگر استعداد بي نهايت و ارزش هاي وجودي خود را نشناسيم، هرگز حركتي نخواهيم كرد، تمام حركت تكاملي انسان بسته به نوع و عمق شناخت انسان نسبت به ارزشهاي وجودي خود است.

2. چرا بايد هستي را شناسايي نماييم؟ چون انسان خلاصه هستي است و با هماهنگ و همراه شدن با هستي و قرب به خداي هستي و رنگ خدايي گرفتن به كمال مي رسد ، اگر هستي را نشناسد نمي داند چه بايد كند به عبارت ديگر انسان قانون كمال را از هستي فرا مي گيرد.

3.  نقش دين در زندگي انسان چيست؟ آدمي با زبان هستي آشنا نيست و نياز به مترجم دارد. دين ترجمان هستي است و به نحو بسيار ظريفي انسان را به رنگ هستي در مي آورد. تمام دين در جهت به خدا رسيدن و قرب الهي برنامه ريزي شده است.

4. در نهايت دانستن سرنوشت انسان در حيات اخروي و معاد چه كمكي به انسان مي كند؟ معاد و قيامت فرداي زندگي انسان است ، فردايي كه بايد آن را بسازد و تا ابديت در آن بماند، بايد بداند ره سپار كدام وادي و مسافر كدام اقليم وجود است ، بايد براي فرداي خود چه توشه اي فراهم كند و چه مقدار به كار و كوشش بپردازد. ببيند با چه كسي مي خواهد همراه و همنشين شود از همين نشئه با او آشنا و همراه شود تا در قيامت با مشكل روبرو نگردد.  

يكي از مهمترين مراحل خود سازي، رفع زمينه هاي گرايش به گناه است.

 

نقش ذكر و ياد خدا:

ذکر خدا آثار مثبت فراواني دارد. «ذکر» از آن جهت که با ذاکر اتحاد وجودي مي يابد و باعث حضور خداوند در دل و جان مومن است، موجب مي شود كه ذاکر خود را در محضر خدا حاضر ببيند، و از کمال قرب او بهره مند شود. در نتيجه بر محور حيا از بسياري از افکار پليد و اخلاق زشت و اعمال نکوهيده احتراز مي کند.

 

دستور العمل:

1- ترك زمينه گناه:

1-1.  كنترل چشم: امام صادق(ع) فرمود: نظر دوختن تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد» (سفينة البحار، شيخ عباسى قمى، ماده نظر) تا حد امكان انسان از حضور در مجالس مختلط يا برخورد با نامحرم پرهيز نمايد.

2-1. كنترل گوش: بايد از شنيدنى هايى كه ممكن است به حرام منجر شوند و زمينه ساز حرام هستند پرهيز شود. مانند موسيقى حرام، صداى شهوت انگيز نامحرم و... .

3-1. ترك هم نشيني با دوستان ناباب: دوستانى كه باعث مى شوند انسان گناه را مزمزه كند، در واقع دشمن هستند و بايد از آنها پرهيز كرد.

از امام سجاد(ع) نقل شده: حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفيق بودن با پنج كس را نهى فرموده: كذاب، گناهكار، بخيل، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است. (سفينة البحار، شيخ عباسى قمى، ماده صحب)

 

2- ترك فكر گناه: ترك زمينه گناه سهم به سزايى در ترك فكر گناه دارد. سعي نماييد فكر گناه را به ياد خداي تبديل نماييد.

3- اشتغال به برنامه شبانه روزى: حتما بايد شبانه روز خود را با برنامه ريزى صحيح و متناسب وضع روحى و جسمى خود پر كنيد و هيچ ساعت بيكارى نداشته باشيد تا نفس شما را مشغول كند. در اوقات بيكارى وسوسه هاى نفس و شيطان به سراغ انسان مى آيد و او را به فكر گناه و سپس به خود گناه مى كشاند اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: براستى و حقيقت كه اين نفس (انسانى) پيوسته و مرتب به بدى امر مى كند در نتيجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى كشاند». (الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت پرور، ج 1، ص 544، ح 4).

4- روزه گرفتن: روزه گرفتن قواى حيوانى و شهوانى انسان را تضعيف مى كند اگر قواى شهوانى ضعيف گشت قهرا فكر گناه هم كم رنگ مى شود. امام جعفر صادق (ع) فرمودند: هرگاه شكم پر شود طغيان مى كند. (المحجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 5، ص 150). مفهومش اين است اگر شكم بر نشود طغيان نمى كند و بهترين قسم جوع و گرسنگى همان روزه گرفتن است.

تذكر اين نكته بسيار ضرورى است كه اولاً: روزه نبايد براى بدن ضررى داشته باشد وگرنه شرعا حرام است. ثانيا: براى كارهاى روزمره مخل نباشد. ثالثا: اگر نه مضر بود ونه مخل فقط روزهاى دوشنبه و پنج شنبه باشد نه بيشتر، ولى در هر صورت اگر براى روزه گرفتن عذرى است مورد بعدى يعنى ورزش دو برابر شود.

5- ورزش: هر روز ورزش لازم است البته آن ورزش هايى باشد كه براى بدن ضررى ندارد مثل نرم دويدن و نرم طناب زدن و انجام حركت هاى كششى و اگر براى روزه گرفتن عذرى هست زمان ورزشى دوبرابر شود مثلاً از بيست دقيقه به چهل دقيقه افزايش يابد.

 

چند توصيه:

يك) هيچ گناهي را كوچك نشماريد.

دو) در ابتداي روز با خداي متعال شرط كنيد كه گناه نكنيد و در طول روز مراقب اعمال و رفتار خود باشيد و در پايان روز از خويش حساب بكشيد. اگر از عملكرد خويش راضي بوديد، خداي را شكر گوييد و در صورتي كه راضي نبوديد، بر خويش سخت بگيريد.

سه). بدانيد كه همواره در محضر خداي بزرگ هستيد ، او بر شراشر وجود شما اشراف دارد و از ظاهر و باطن شما آگاه است.

چهار) از خداوند با دعا و نيايش استعانت و استمداد بجوييد، زيرا كه خود فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روي نمي آورديد. (نور، آيه 21)

پنج) اعمال و عادات نيكو را جايگزين رفتار ناپسند نماييد; مانند شركت دائمي در نماز جماعت، نماز شب و دعا.

قرآن كريم مي فرمايد: خوبي ها سرانجام ميدان را بر بدي ها تنگ خواهد كرد و آنها را از بين خواهد برد. (هود، آيه 114)

 شش) مطالعه پيرامون زندگي پارسايان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقي ر فراموش نكنيد.

 

در اين زمينه ر.ک:

1-گناه شناسي/ محسن قرائتي.

2-گناهان كبيره/ شهيد دستغيب.

3- شهيد دستغيب، قيامت و قرآن (تفسير سوره طور).

نوشته : طاهرزاده    نظرات :
به روایت لینک:
گوشه نشین : [ بازدید ]
کتاب نمای صرفی : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.